المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

408

مروج الذهب ( فارسى )

ذكر مكه و اخبار آن و بناى خانه و كسانى كه از جرهم و غير جرهم بر آن تسلط يافتند و مطالب مربوط به اين باب وقتى ابراهيم پسر خود اسماعيل را با مادرش هاجر در مكه سكونت داد و آنها را به خالق خود سپرد ؛ چنان كه خداوند از گفته او خبر داده كه فرزند خويش را به دره‌اى بىكشت جا داده است و محل خانه تپه‌اى سرخ رنگ بود ؛ همانوقت ابراهيم به هاجر گفت سايبانى بسازد كه در آنجا سكونت گيرد . و قصه تشنگى اسماعيل و كار هاجر چنان بود كه بود تا خداوند زمزم را براى آنها بجوشانيد و در شحر و يمن خشكسالى آورد تا عماليق و جرهم و بقيه قوم عاد كه آنجا بودند متفرق شدند . عماليق بجستجوى آب و چراگاه و مسكن حاصلخيز رو سوى تهامه كردند و اميرشان سميدع بن هوبر بن لاوى بن قيطور بن كركر بن حيدان بود و چون بنى كركر راه بسيار پيمودند و آب و چراگاه نيافتند و از سختى بجان آمدند سميدع بن هوبر ضمن شعرى تحريكشان كرد و در قبال پيشامدها كه بود دلشان داد شعر اينست : « اى بنى كركر در اين ديار راه بپيمائيد كه من اين روزگار را رو بتباهى مىبينم . از مردم قحطان كه صاحب رشادند جرهميان وقتى دشمنيها تهديدشان ميكرد راهى شدند » . پيشروان آنها يعنى كسانى كه بجستجوى آب جلوتر رفته بودند بالاى دره رسيدند و پرندگان را در حال پرواز ديدند و بدره فرود آمدند و سايبان را